آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

فرشته های من

دخـــــتر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پــــــــــدرته... دخـــــتر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پــــــــــدرته.... دخـــــتر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری و بعدش دیگه از هیچی نترسی دستای مهربون و گرم پــــــــــدرته.... دخـــــتر که باشی میدونی همه دنیا پــــــــــدرته... دخـــــتر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی ، چه کنارت باشه یا نباشه قویترین فرشته نگهبان زندگیت   پــــــــــدرته.....   مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري! مادر ي...
17 آذر 1393

دوستای بیمارستانی آوین

اول خود عسل خانم البته اینجا خونمونه اولین برف امسال بود که با مامان جون داشتی آدم برفی درست میکردی   اسرای عزیز که خیلی شیرین بهم عمه میگفت   دیانای 3 ماهه   ارشاد 3 ماهه   یسنا 2/5 ماهه فرهان علی سینا یه کیک تولد بیمارستانی با حداقل امکانات صرفا بخاطر خوشحالی کوچولوها   اینم آدم برفی ما که آوین با مامان جون درست کردن   پ ن:خدایا میبینی همشون چه نگاه معصومی دارن ... اینا فقط گوشه ای از اون همه بچه مریض تو بیمارستانه ... تو رو به بزرگیت قسم ... تو رو به حرمت این ماه و این روزا وشبها که نزدیک اربعین حسینته ... به دعاهای این همه مادر گوش کن و شفای همشو...
13 آذر 1393

خدایا ، به فرشتگانت بسپار که در لحظه لحظه نیایش خویش فرزند مرا از یاد نبرند . . .

دخترکم سلام ... میدونم خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم و مطلبی ننوشتم ... خودتم خوب میدونی که این روزا چقد درگیر تو هستم ...درگیر بستری شدن تو بیمارستان و خلاصه مواظبت از تو ... خدا رو شکر بدنت داره به داروها جواب میده ... دور دوم بستری شدنت هم تموم شد و 8 روز تو بیمارستان موندیم . نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم ... از طرفی دوس ندارم تو وبلاگت از بیماری و ناراحتی بنویسم ولی خوب چاره ای نیست .اینا هم بخشی از سرنوشت ماشد . ولی به اون خدایی که بعد 7 سال تو رو به من داده ایمان دارم ...ایمان دارم همونجور که تو رو به ما هدیه کرد این بارم معجزشو نشون میده و سلامتی تو رو بهمون هدیه میده .... واقعا میدونم که این کارو میکنه . دعامی...
13 آذر 1393

دخترم ...کوچک رویای من

كوچك رويايي ِ من دنيا اگر خودش را بكشد نميتواند به عشق من به تو شك كند . تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست     عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره و ُ گمان   صداي قلب تو ... صداي زندگيست .   زندگي را دوست داشته باش نازنين ِ من زندگي را زندگي كن   عاشقانه ... حتی وقتي بزرگ شدي   كودكانه زندگي كن جانكم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم همي...
13 آذر 1393

27 ماهگی گل دخترم

هنوز روزای خوب با هم بودنمون به 10 ماه نرسید که یه مهمون ناخونده وارد زندگیمون شد ... بدون دعوت .... شما مریض شدی ...روز 7 مهر بود که بردیم جواب آزمایش خونت رو به دکتر نشون بدیم که نشون دادن همانا و بستری کردن همانا... 34 روز تو بیمارستان بستری شدی....متاسفانه این مهمون ناخونده وارد خونت شده بود .... روزای سختی رو گذروندیم تو بیمارستان تو اون مدت 4 بار (از مغز استخوانت نمونه برداری کردن و از کمرت نمونه آب برداشتن ) هر بار با هزار التماس و خواهش ازم میخواستی که نذارم ببرنت ولی چاره ای جز گریه نبود هم من هم تو ...... به گفته دکترت روند درمان 2-3 سال طول میکشه اینو بدون تا آخرین لحظه همراهتم ...تا آخرین نفسم پا به پات میام تا ...
13 آبان 1393

دخترم روزت مبارک !

دخترم با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید چشم تو آینه ی روشن فردای من است گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ کس نگیرد ز گل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گل چین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود در پی گل های لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک تو گل شادابی ‏ به ره باد مرو !!! غافل از باد...
6 شهريور 1393

24 ماهگی و به عبارتی پایان 2 سالگی

روز 6 ماه رمضون تولد آوین گلی با ماههای قمری(مهمونی افطاری مامان جون اینا) دست آقای قناد درد نکنه با این کیک درست کردنش به جای آوین نوشته آروین   آخر مهمونی تو خونه خسته و کوفته   اینجام به قول بابایی شدی مریم مقدس   پارک ترافیک شهرمون اینم یه جور خوابیدنه خوب 5 مرداد سال 92 تولد یک سالگی 5 مرداد سال 93 با همون لباس ها تولد 2 سالگی کیک مامان پز با عجله با سپاس از مدیریت نینی وبلاگ   ...
6 مرداد 1393